نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

+ نوشته شده در  ۸۹/۰۹/۰۵ساعت 4:41  توسط اشک عاشق بی کس | 

کاش عادت بودی ، ترکت میکردم

یا که احساسی ، فراموشت میکردم

چه کنم عشقی ، در تاروپود وجودم

همیشه بامنی ، تو خواب و خیالم

درد جداییت ، مرا ویران کرد

هستی مرا سرد و سیاه کرد

کاش بودی با من ، تا آخرین نفس

کابوس این جدایی ، قلبم را شکست

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۶/۱۰ساعت 19:28  توسط اشک عاشق بی کس | 

رفتی و برام چیزی نمانده

قلب شکسته ام تو را میخوانه

خیلی وقته دلگیره بی تو

بهار عمرم خزانه بی تو

برام ساختی دنیایی از تنهایی

بی تو زندگیم ، شده بی معنی

افسوس مرا بردی از یاد

زندگیم دست تو بود

چرا مرا دادی بر باد...!!؟؟

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۶/۱۰ساعت 19:25  توسط اشک عاشق بی کس | 

جلسه محاکمه عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود ؛عشق را محکوم به تیعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی کرد. قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند . قلب شروع کرد به طرفداری از عشق: آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی ؟ ای گوش مگر تو نبودی که در ارزوی شنیدن صدایش بودی ؟ و شما پاها که همیشه آماده ی رفتن به سویش بودید حالا چرا این چنین با او مخالفید؟ همه اعضا رو برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند....

 

نامرد هرکه نظر نده

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۲۶ساعت 19:53  توسط اشک عاشق بی کس | 

روشن تر از خاموشی٬ چراغی ندیدم٬

              و سخنی٬ به از بی سخنی٬ نشنیدم.

ساکن سرای سکوت شدم٬

             و صدره ی صابری در پوشیدم.

مرغی گشتم٬

       چشم او٬ از یگانگی٬

             پر او٬ از همیشگی٬

                   در هوای بی چگونگی٬ می پریدم.

کاسه ای بیاشامیدم که هرگز٬ تا ابد٬

                        از تشنگی او سیراب نشدم.

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۲۱ساعت 0:42  توسط اشک عاشق بی کس | 

رفتي و ياد عزيزت با منه غم دوريت به دلم چنگ مي زنه دلي که عاشقي رو با تو شناخت تو حريم عشقت آشيونه ساخت از صدا افتاده اين بي همنفس يه پرنده ي اسير تو قفس يکي نيست اشک چشاشو پاک کنه واسه ي دلواپسيش دعا کنه

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۱۸ساعت 18:59  توسط اشک عاشق بی کس | 

دوستت دارم اما نه به اندازه ي بارون ، چون يه روز بند مياد

 دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ، چون يه روز آب مي شه

 دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي شه

 دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۱۱ساعت 17:2  توسط اشک عاشق بی کس | 

بااولين نگاهم دردام محبت توافتادم واينك كه اسيرتوهستم به اسارتم مي نازم

 

بهترين صداي زندگييم صداي تپش قلب توست پس جاودان بمان تابمانم.

 

دوستت دارم به اندازه تك تك ثانيه هاي گذشته،حال وآينده اي تمام هستي من

 

مي خواستم زيباترين كلام رابرايت بنويسم ولي نيافتم زيرااحساس واقعي من در

 

يك كلام نمي گنجدپس ساده مي گويم دوستت دارم.

 

مي خواستم زيباترين جمله راتقديمت كنم ذهنم ياري نكردولي پنداشتم ساده

 

نوشتن مانند ساده زيستن زيباست پس ساده مي گويم دوستت دارم .

 

خوشبختي مطلق من در معناي باتوبودن است پس جاودان بمان تابمانم.

 

آواي عشق آسمان سرد قلبم با نگاه توجان گرفت دستان پرمهرت رامي نگارم

 

آرزوي من سلامتي توست اي اميد دوران بي سروساماني هاي زندگييم سرسبز

 

ترازهميشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۱۱ساعت 17:0  توسط اشک عاشق بی کس | 

به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش

 به وسعت درياييست

که قايق کوچک دل من در آن غرق شده .

 به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين

 نور و شعر و ترانه برد ،

و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۱۱ساعت 16:55  توسط اشک عاشق بی کس | 

پرسيد که چرا دير کرده است ؟   نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟  

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است...

خنديد به سادگيم آينه و گفت احساس پاک تورا زنجير کرده است!  گفتم ار عشق من چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است...

در ايينه به خود نگاه ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است

+ نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۱۱ساعت 16:51  توسط اشک عاشق بی کس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
كاش بودي تا دلم تنها نبود
تا اسير غصه فردا نبود

کاش بودي تا براي قلب من
زندگي اين گونه بي معنا نبود

كاش بودي تا لبان سرد من
قصه گوي غصه غم ها نبود

كاش بودي تا نگاه خسته ام
بي خبر از موج از دريا نبود

كاش بودي تا زمستان دلم
اين چنين پر سوز وپر سرما نبود

كاش بودي تا فقط باور كني
بعد تو اين زندگي زيبا نبود



نوشته های پیشین
هفته اوّل آذر ۱۳۸۹
هفته دوم شهریور ۱۳۸۷
هفته چهارم تیر ۱۳۸۷
هفته سوم تیر ۱۳۸۷
هفته دوم تیر ۱۳۸۷
هفته اوّل تیر ۱۳۸۷
هفته چهارم خرداد ۱۳۸۷
هفته سوم خرداد ۱۳۸۷
هفته سوم اردیبهشت ۱۳۸۷
هفته دوم اردیبهشت ۱۳۸۷
هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۸۷
هفته چهارم فروردین ۱۳۸۷
هفته سوم فروردین ۱۳۸۷
هفته دوم فروردین ۱۳۸۷
هفته اوّل فروردین ۱۳۸۷
هفته چهارم اسفند ۱۳۸۶
هفته سوم اسفند ۱۳۸۶
هفته دوم اسفند ۱۳۸۶
هفته اوّل اسفند ۱۳۸۶
هفته چهارم بهمن ۱۳۸۶
هفته سوم بهمن ۱۳۸۶
هفته دوم بهمن ۱۳۸۶
هفته اوّل بهمن ۱۳۸۶
هفته چهارم دی ۱۳۸۶
هفته سوم دی ۱۳۸۶
هفته دوم دی ۱۳۸۶
هفته اوّل دی ۱۳۸۶
هفته چهارم آذر ۱۳۸۶
هفته سوم آذر ۱۳۸۶
هفته دوم آذر ۱۳۸۶
هفته اوّل آذر ۱۳۸۶
هفته چهارم آبان ۱۳۸۶
هفته اوّل آبان ۱۳۸۶
هفته چهارم مهر ۱۳۸۶
هفته اوّل مهر ۱۳۸۶
هفته چهارم شهریور ۱۳۸۶
آرشيو
نویسندگان
اشک عاشق بی کس
مدیحیان
پیوندها
شب بی ماه
هر وقت که دانستی خیلی میدانی بدان که نادانی
کیست او کیست؟
قاصدک عاشق
کلبه تنهایی من
شبکه جهانی تلویزیون ایران
پرسپولیس
عشق به مولا
کاش زندگی به حکم جبر روزگار ورق نمی خورد
عاشقی بد دردیه
جالب- خنده دار و ورزشی
هر چی بخوای هست
کاشو
پاکی صداقت عشق زندگی
گروه بچه های کاشون
عشق یعنی یخ آتشین
گریه بی صدای عاشق
رز سرخ
ياسين موزيك
تنهاترين تنهاي عالم
یه جمع دوستانه
کد آهنگ
دوست دار تو
پگاه تنها
عاشقانه های من
غریبه
هستی
نیوشا
دختر تنها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM